ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

287

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كه در اطرافش بودند ، گفت : « دروازه‌هاى شهر را ببنديد . » دستور او را به كار بستند . بدين گونه ، در شهر تنها فرزندان اسرائيل بر جاى ماندند . درين هنگام نبوزاذان ، آن خون را مخاطب قرار داد و گفت : « اى يحيى ، از خداى من و پروردگار تو پوشيده نيست كه به خاطر كشتن تو چه بر سر قوم تو آمده و چه اندازه از ايشان كشته شده است . پس ، پيش از آن كه ديگر از قوم تو هيچ كس زنده نماند ، به اذن خداوند آرام شو . » آن خون در دم از جوشش فرو نشست و نبوزاذان از كشتن فرزندان اسرائيل دست كشيد و گفت : « ايمان مىآورم به خدائى كه فرزندان اسرائيل به دو ايمان آورده‌اند و او را باور مىكنم و يقين دارم كه بجز او پروردگار ديگرى نيست . » سپس به بنى اسرائيل گفت : « جودرس به من فرمان داده كه آنقدر از شما بكشم كه خونتان در ميان لشكرگاه او روان شود . و نمىتوانم از فرمان او سرپيچى كنم . » گفتند : « هر چه مىخواهى ، بكن . » نبوزاذان دستور داد كه اسب و استر و خر و گاو و گوسفند و شتر بسيار بياورند . اين حيوانات را سر بريد و خون زياد از آنان ريخت . بعد